etehadاحمد صادقي
شادم و امیدوار
دنبال کردن
etehad.bazarefori.ir
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
بیت کوین ۷۰ هزار دلار را نشانه گرفته است
💬183 view and 5 like

بیت کوین ۷۰ هزار دلار را نشانه گرفته است#نوکیا#ارز دیجیتال#استخراج ارز#بیتکویین

تقاضای شرکتها برای خرید بیت کوین به بالاترین حد خو  ادامه مطلب ...تقاضای شرکتها برای خرید بیت کوین به بالاترین حد خود رسیده و آنها از چین تا آمریکا برای خرید پادشاه ارزهای دیجیتال در تکاپو هستند. همین مسئله سبب شده بازار صعودی بیت کوین تداوم یابد. به باور کارشناسان تنها محدوده مقاومتی پیش روی بیت کوین، هماینک ناحیه ۶۲ هزار دلاری است که اگر بیت کوین از این مانع عبور کند، احتمالاً بهای آن به ۷۰ هزار دلار خواهد رسید.  بستن ادامه مطلب ...
Aslanایول
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
نجات اقتصاد ایران با ارز دیجیتالنجات اقتصاد ایران با ارز دیجیتال
💬176 view and 7 like

نجات اقتصاد ایران با ارز دیجیتال#نجات اقتصادایران#ارز دیجیتال#ارز ملی

سالهاست در کشور ما مشکلاتی همچون تحریم موجب عدم ت  ادامه مطلب ...سالهاست در کشور ما مشکلاتی همچون تحریم موجب عدم تبادلات بین المللی گردیده و همینطور باعث کم ارزشی پول ملی درمقابل دلار و موجب ایجاد تورم داخلی شده روئسای جمهور در مقاطع مختلف هر کدام به دلایلی تصمیم به حذف چند صفر از پول ملی گرفتند ولی قطعا کارگشا نخواهد بود ترکیه با حذف چند صفر بطور موقت موفق شد ولی باتوجه به افزایش تورم در ترکیه و کاهش ارزش لیر در برابر دلار، این کشور درصدد راه اندازی ارز دیجیتال ملی برآمده است. قطعا در این راستا ايجاد ارز دیجیتال ملی راه گشای مشکلات اقتصادی کشور هاست  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
ترکیه به دنبال راه‌اندازی ارز دیجیتال ملی تا دو سال آینده
💬135 view and 7 like

ترکیه به دنبال راه‌اندازی ارز دیجیتال ملی تا دو سال آینده#‌#ترکیه#راه اندازه ارز دیجیتال

همزمان با افزایش تورم در ترکیه و کاهش ارزش لیر در   ادامه مطلب ...همزمان با افزایش تورم در ترکیه و کاهش ارزش لیر در برابر دلار، این کشور درصدد راهاندازی ارز دیجیتال ملی برآمده است. به گزارش رسانههای محلی، بانک مرکزی ترکیه و معاونت مالی نهاد ریاستجمهوری این کشور مشغول کار روی این پروژه هستند. انتظار میرود لیر دیجیتال طی دو سال آینده روانه بازار شود.  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
ریپل به توافق‌نامه اقلیمی ارز دیجیتال پیوست
💬142 view and 7 like

ریپل به توافق‌نامه اقلیمی ارز دیجیتال پیوست#ریپل#ارز دیجیتال

شرکت ریپل برای دستیابی به حذف کامل تولید کربن، به   ادامه مطلب ...شرکت ریپل برای دستیابی به حذف کامل تولید کربن، به نسخه دیجیتال توافقنامه اقلیمی پاریس پیوست. هدف این توافقنامه اقلیمی ارز دیجیتال، کربنزدایی از صنعت ارز دیجیتال است. شرکت سرمایهگذاری ارز دیجیتال کوین شیرز و شرکت توسعه بلاک چین کانسنسیس (ConsenSys)، از دیگر اعضای این توافقنامه هستند. این شرکتها تلاش خواهند کرد که تا سال ۲۰۲۵، تمام بلاک چینها منحصراً از انرژی تجدیدپذیر استفاده کنند.  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
شکایت از شرکت لجر به دلیل «لاپوشانی» حمله هکری
💬248 view and 8 like

شکایت از شرکت لجر به دلیل «لاپوشانی» حمله هکری#لجر#حمله هکری

شرکت سازنده کیف پول سختافزاری لجر سال گذشته میلادی  ادامه مطلب ...شرکت سازنده کیف پول سختافزاری لجر سال گذشته میلادی هدف حمله قرار گرفت و اطلاعات حساس یک میلیون نفر از مشتریان آن به دست هکرها افتاد. هماینک کاربران لجر دادخواستی را علیه این شرکت و شریک آن، شاپیفای، در دادگاه ناحیهای شمال کالیفرنیا مطرح کرده و خواهان دریافت غرامت شدهاند. این دو شرکت به سهلانگاری، بیدقتی و تلاش عامدانه برای لاپوشانی این حمله متهم شدهاند. حساب کاربران هدف دستبرد قرار نگرفته، اما آنها معتقدند فاش شدن هویتشان به همان اندازه زیانبار بوده است.  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
توصیف وصالتوصیف وصال
💬233 view and 7 like

توصیف وصال#وصال

📚✍توصیف لحظه ی مرگ از زبان حضرت علی علیه السلام:   ادامه مطلب ...📚✍توصیف لحظه ی مرگ از زبان حضرت علی علیه السلام: درلحظه ی مرگ اطراف بدن شل می شود،رنگ می پرد. مرگ می آید.زبان می گیرد.انسان هنوزمی بیند و می شنود ولی قدرت حرف زدن ندارد. فکرش کارمی کند. باخود فکر می کندکه عمرش را در چه راهی صرف وتباه کرده و ایامش راچگونه سپری کرده است؟درآن لحظه از اموال و ثروت هایی که درطول عمرش جمع کرده یاد می کند و باخودمی گوید:این اموال را از چه راهی بدست آورده ام و فکر حلال و حرام آن نبودم اکنون گناه و حسابش بامن است ولذت وبهره اش بادیگران... ولی مامور مرگ همچنان روح او را ازاعضای اوجدامی کند تا زبان وگوش هم از کارمی افتد و فقط چشمانش می بیند وبه اطراف خودنگاه می کند و تلاش و وحشت حرکت اطرافیان خود رامشاهده می کند. دیگر نمی شنود و حرفی هم نمی زند. درلحظه آخر روح ازچشم هم گرفته می شود و او مانند مرداری درمیان دوستان و بستگان می افتد و همه از او می ترسند و از کنارش فرار می کنند. پس از اندکی او را به خاک سپرده از او دور می شوند و او را به دست عملش می سپارند و برای همیشه از دیدارش چشم می پوشند.. در روایات آمده: جان کندن انسان گنه کارشبیه کندن پوست از بدن حیوان زنده است. و هنگام مرگ خوبان بشارتی به آنها داده می شود که چشمانشان روشن شده(جایگاهشان را در آن دنیا می بینند)به مرگ علاقه پیدامی کنند و راحت جان می دهند.  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
یه فرمول جالبیه فرمول جالبیه فرمول جالب
💬223 view and 6 like

یه فرمول جالب#جزء قرآن

🔴یه فرمول جالب برای اینکه بدونیم فلان جزئه قرآن .  ادامه مطلب ...🔴یه فرمول جالب برای اینکه بدونیم فلان جزئه قرآن ... تو صفحه چنده؟ 🔴تاحالا شده لازم بشه بدونین هر جزء قرآن تو صفحه چنده؟؟؟! خب حالا من بهتون میگم😊 🍒فرض کنیم میخوایم جزء ۸ رو ببینیم از کدوم صفحه شروع میکنه 🍒از ۸ یه عدد کم میکنیم میشه ۷ حالا ۷ رو ضرب در ۲ میکنیم میشه ۱۴ اون ۲ رو میزاریم بغل ۱۴ میشه، ۱۴۲ 🍒پس جزء ۸ از صفحه ۱۴۲ شروع میشه به همین راحتی😊 🔴حالا یکی دیگه رو امتحان کنیم مثلا جزء ۲۱ ۲۱-۱=۲۰ ۲۰×۲=۴۰ ۴۰۲ 🔴پس جزء ۲۱ از صفحه ۴۰۲ شروع میشه... خوب بود!؟؟  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
تعظیم دنیا
💬555 view and 11 like

تعظیم دنیا#غمگین#شاد#تعظیم#چارلی چاپلین

وقتی غمگین هستید...... دنیا شما را به مسخره میگیر  ادامه مطلب ...وقتی غمگین هستید...... دنیا شما را به مسخره میگیرد...... وقتی خوشحالید..... دنیا به شما لبخند می زند.......... اما وقتی دیگران را خوشحال می کنید....... دنیا به شما تعظيم می کند....... چارلی چاپلین  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
ورود امام زمان ممنوع!!!
💬399 view and 8 like

ورود امام زمان ممنوع!!!#ورود امام زمان ممنوع!!!

✨﷽✨ ⛔️ ورود امام زمان ممنوع!!! ✍ شوخی نبود ک  ادامه مطلب ...✨﷽✨ ⛔️ ورود امام زمان ممنوع!!! ✍ شوخی نبود که، شب عروسی بود! همان شبی که هزار شب نمیشود. همان شبی که همه به هم محرمند. همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمامی مردان داخل تالار محرم میشود... همان شبی که فراموش میشود «عالَم محضر خداست». آهان یادم آمد! این تالار محضر خدا نیست. تا میتوانید معصیت کنید! همان شبی که داماد هم آرایش میکند... همه و همه آمدند اما ای کاش امام زمانمان هم می آمد، حق پدری دارد بر ما. مگر میشود او نباشد؟! عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود... به تالار که رسید سر در تالار نوشته بودند: «ورود امام زمان ممنوع!!!» دورترها ایستاد و گفت: «دخترم عروسیت مبارک ولی... ای کاش کاری میکردی تا من هم میتوانستم بیایم... مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید؟! من آمدم اما...» گوشهای نشست و برای خوشبختی دخترش دعا کرد... چه ظالمانه یادمان میرود که هستی. ما که روزیمان را از سفرهٔ تو میبریم و میخوریم اما با شیطان میپریم و میگردیم... میدانم گناه هم که میکنیم باز دلت نمیآید نیمهشب در نماز دعایمان نکنی...  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
etehadاحمد صادقي
دنبال کردن
قسمت اول. پارت اول. دوران کودکی سینوهه
💬364 view and 9 like

قسمت اول. پارت اول. دوران کودکی سینوهه#کودکی سینوهه

دوران كودكي مردي كه من او را به نام پدرم مي خواند  ادامه مطلب ...دوران كودكي مردي كه من او را به نام پدرم مي خواندم در شهر طبس يعني بزرگترين و زيباترين شهر دنيا, طبيب فقرا بود,و زني كـه مـن وي را مادرمي دانستم زوجه وي به شمار مي آمد.اين مرد و زن, تا وقتي كه سالخورده شدند فرزند نداشتند ولذا مرا به سمت فرزنـدي خودپذيرفتند.آنها چون ساده بودند گفتند مراخدايان براي آنها فرستاده ونمي دانستند كه اين هديه خدايان براي آنها چقدرتوليـدبدبختي خواهد كرد. مادرم مرا(سينوهه) ميخواند زيرا اين زن,كه قصه را دوست مي داشـت اسـم (سـينوهه) رادريكـي از قصـه هـا شنيده بود.يكي ازقصه هاي معروف مصر اين است كه(سينوهه) برحسب تصادف, روزي در خيمه فرعون,يك راز خطرناك را شنيد وچون دريافت كه فرعون متوجه گرديد كه وي از اين راز مطلع شده ,ازبيم جان گريخت ومدتي در بيابانها گرفتـارانواع مهلكـه هـا بود تا به موفقيت رسيد. مادرم نيزفكرمي كرد كه من ازمهلكه ها گذشته تا به او رسيده ام و بعد ازاين هم ازهر مهلكه جان بـه در خواهم برد. كاهنين مصرمي گويند كه اسم هركس نماينده سرنوشت اوست واز روي نام ميتوان فهميد كه بـه اشـخاص چـه مـي گذرد.شايد به همين مناسبت من هم در زندگي گرفتار انواع مخاطرات شدم و در كشور هاي بيگانه سفر كردم و به اسرار فرعونهـا و زنهاي آنها (, اسراري كه سبب مرگ ميشد) پي بردم.ولي من فكر ميكنم كه اگرمن اسمي ديگرهم مـي داشـتم بـاز گرفتـار ايـن مشكلات و مخاطرات مي شدم واسم در زندگي انسان اثري ندارد .ولي وقتي يك بدبختي,يا يك نيكبختي براي بعضـي از اشـخاص پيش مي آيد با استفاده ازاين نوع معتقدات,دربدبختي خود را تسكين مي دهند,ودرنيكبختي خـويش را مسـتوجب سـعادتي كـه بدان رسيده اند مي دانند. من درسالي متولد شدم كه پسرفرعون متولد گرديد و زن فرعون كه مدت بيسـت و دو سـال نتوانسـت يك پسربه شوهر خود اهداء كند درآن سال يك پسرزاييد .ولي پسرفرعون درفصـل بهـاريعني دوره خشـكي متولـد گرديـد و مـن درفصل پاييزكه دوره آب فراوان است قدم به دنيا گذاشتم .1 من نميدانم كه چگونه وكجا چشم به دنيا گشودم بـراي اينكـه وقتـي مادرم مراكناررود نيل يافت,من دريك زنبيل از چوبهاي جگن بودم وروزنه هاي آن زنبيل را با صمغ درخت مسدودكرده بودند كه آب وارد نشود. خانه مادرم كناررودخانه بود ودرفصل پاييز كه آب بالا مي آيد مـادرم بـراي تحصـيل آب مجبورنبـود از خانـه دور شود.يك روز كه مقابل خانه ايستاده بود زنبيـل حامـل مـرا روي آب ديـد و ميگويـ د كـه چلچلـه هـا,بـالاي سـرم پروازميكردنـد وخوانندگي مينمودند زيرا طغيان نيل,آنها را به خانه ما نزديك كرده بود.مادرم مرا به خانه برد ونزديك اجاق قرارداد كه گرم شوم ودهان خود را روي دهان من نهاد و با قوت دميد ,تا اينكه هوا وارد ريه ام شود ومن جان بگيرم .آنوقت مـن فريـاد زدم ولـي فريـاد ضعيفي داشتم. پدرم كه به محلات فقرا رفته بود كه طبابت كند با حق العلاج خود عبارت از دو مرغابي و يك پيمانه آرد مراجعت كرد و وقتي صداي مرا شنيد تصوركرد كه مادر يك بچه گربه به خانه آورده ولي مادرم گفت اين يك بچه گربه نيسـت بلكـه يـك پسراست و توبايد خوشوقت باشي زيرا ما داراي يك پسرشده ايم.پدرم بدوا متغيرگرديد ومادرم را ازروي خشم به نـام بـوم خوانـد ولي بعد ازاينكه مرا ديد تبسم كرد وموافقت كرد كه مرا مانند فرزند خويش بداند و نگاه بدارد . روز بعد پدرومادرم به همسـايه هـا گفتند كه خدايان به آنها يك پسر داده است ولي من تصور نمي كنم كه آنها اين حرف را پذيرفته باشند زيرا هرگز بارداري مادرم را نديده بودند.مادرم زنبيل مزبور را كه حامل من بود بالاي گاهواره اي كه مرا در آن قرار داده بودند آويخـت و پـدرم يـك ظـرف مس براي معبد هديه برد تا اينكه در عبادتگاه اسم مرا به عن وان اينكه فرزند او و زنش هستم ثبت كنند. آنگاه پدرم چـون طبيـب بود خود,مرا ختنه نمود زيرا ميترسيد كه مرا به دست كاهن معبد براي ختنه كردن بسپارد زيرا ميدانست كه چـاقوي آنهـا توليـد زخمهاي جراحت آورمي كند.ولي پدرم فقط براي احترازاز زخم چزكين,مراخود ختنه ننمود بلكه ازايـن جهـت مـرا بـراي مراسـم ختان به معبد نبرد كه ميدانست علاوه برظرف مس براي ختنه كردن بايدهديه ديگربه عبادتگاه بدهد زيرا پـدرم بضـاعت نداشـت ويك ظرف مس برايش يك شيء گرانبها بود.واضح است كه وقتي اين وقايع روي داد من اطلاع نداشتم و بعدها از پدر و مادر خود پرسيدم. تاهنگامي كه كودك بودم آنها را پدرومادر خود مي دانستم ولي بعدازاينكه دوره كودكي من سپري گرديد و وارد مرحلـه شباب شدم و گيسوهاي مرا به مناسبت ورود به اين مرحله بريدند پدر و مادر حقيقت را به من گفتند .زيرا ازخدايان مي ترسـيدند ونمي خواستند كه من با آن دروغ بزرگ زندگي نمايم.من هرگز ندانستم كه پدر و مادر واقعي من كيست ولـي مـي تـوانم از روي حدس و يقين بگويم كه والدين من جزوفقرا بودند ياازطبقه اغنياء ومن اولين طفل نبودم كه اورا به نيل سپردند وآخرين طفل هم محسوب نمي شدم.درآن موقع طبس واقع درمصر,يكي ازشهرهاي درجه اول يـا بزرگتـرين شـهر جهـان شـده بـود,و در آن شـهر كاخهاي بسيار ازثروتمندان به وجود آمد.آوازه طبس سبب شد كه عده كثيرازخارجيان ازكشورهاي ديگرآمدند ودرطبس سـكونت كردند واكثر فقير بودند و مي آمدند كه درآن شهرتحصيل ثروت نمايند .دركنار كاخهاي اغنياء و معبدهاي بـزرگ,دردو طـرف رود نيل, تا چشم كار مي كرد كلبه فقرا به وجود آمده بود ودرآن كلبه ها يا فقراي مصري زندگي ميكردند يا فقراي بيگانه .بسـياراتفاق مي افتاد كه زنهاي فقيروقتي طفلي مي زاييدند آن را درزنبيلي مي نهادنـد و بـه دسـت رود نيـل مـي سـپردند .ولـي چـون يـك ادامه دارد....  بستن ادامه مطلب ...
نظر شما چیست ؟
×
آیا این پست حذف شود ؟ حذف