etehadسفیر
دنبال کردن
سوپاپ اطمینان حکایت آشناسوپاپ اطمینان حکایت آشنا
💬304 view and 14 like

سوپاپ اطمینان حکایت آشنا

آروغ

حکایت آشنا

پادشاه وسوپاپ اطمینان

در زمان های قدیم جنگی بین دو کشور سر گرفت یکی بر دیگری غلبه غلبه کرد پادشاه پیروز جنگ... رو به وزیر خود کرد وگفت چه کنیم تا بتوانیم با آرامش بر این کشور حکومت کنیم آخر مردم مارا غاصب کشور خود می دانند تدبیری کن وزیر فرصتی خواست تا فکر کند 🔹فردای آن روز وزیر نزد پادشاه آمد و گفت باید قوانینی وضع کنیم پادشاه: چه قوانینی وزیر: 1️⃣مالیات ۳ برابر فعلی! 2️⃣حقوق، رُبع عُرفِ بقیه کشورها! 3️⃣شاه، صاحب جان و مالِ همه مردم است! 4️⃣ آروغ زدن ممنوع!!! 🔅شاه گفت: بند چهارم چه معنی دارد؟! 🔹وزیر: بند چهارم سوپاپ اطمینان است، بعدا متوجه معنی آن خواهید شد! 🔰 پادشاه قبول کرد ... و جارچیان در هر کوی و برزن جار زدند که آروغ زدن ممنوع است و چنانچه کسی سرپیچی کند هم جریمه هم زندان دارد 👥 ملت گفتند: این که جان و مال ما از آن شاه باشد توجیه دارد چون ایشان صاحب قدرت است؛ ولی یعنی چه نتوانیم آروغ بزنیم؟! 🔸مردم برای اینکه از امرِ شاه نافرمانی کرده باشند در کوچه و پس کوچه آروغ می زدند و می گریختند!!! 🔸جلسات شبانه‌ی آروغ برگزار میکردند و هر گاه آروغ می زدند احساس میکردند که کاری سیاسی انجام می دهند!! ماموران هم مُدام در حال دستگیری افراد آروغ زن!! بودند و گاهی به منازل و رستورانها یورش میبردند و آروغ زنها را دستگیر می کردند! 🔅روزی شاه به وزیر گفت: الان معنی سوپاپ اطمینانی که گفتی را میفهمم! چون باعث شده که هیچکس به ۳ قانون اول توجهی نکند! 💢 این داستان آروغ زدن حکایتی آشناست
×
آیا این پست حذف شود ؟ حذف