etehadسفیر
دنبال کردن
حکایت مرد ساده لوححکایت مرد ساده لوححکایت مرد ساده لوح
💬606 view and 9 like

حکایت مرد ساده لوح

ریاست جمهوری

ساده لوح

زنگوله

سلام 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸 🔺 جهانگیری هم برای ورود به انتخابات ریاست جمهوری اعلام آمادگی نمودند و فرمودند من حق شما راخواهم گرفت!! ♦️ یه بنده خدایی از روستا گوسفندی برای فروش به شهر می برد . به گردن قوچ زنگوله ای آویزان کرد و با طنابی گردن قوچ را به دم خرش بست و حرکت کرد. بین راه دزدان زنگوله را باز کردند و به دم خر بستند و قوچ را بردند خر هم با چرخاندن دمش و صدای زنگوله خرکیف شده بود. بعد از چند متر یکی از دزدان جلوی مرد روستایی را گرفت و گفت : چرا زنگوله به دم خر بستی کدام عاقل این کار را میکند؟؟ روستایی ساده پیاده شد دید ان مرد درست می گوید. گفت : من زنگوله را به گردن قوچ بسته بودم. دزد گفت : درست میگویی. قوچی را در دست یک نفر دیدم به آن سوی می برد. خر را به من بسپار و برو به دنبال گوسفندت. مرد روستای خر را به دزد سپرد و مدتی را به دنبال گوسفند گشت اما خسته و نا امید به جایی که خر را به دزد داده بود برگشت دید اثری از خر و آن مرد نیست ! با دلی شکسته و خسته به سمت روستا حرکت کرد. بعد از طی مسافتی چند نفر را در حال استراحت در کتار چاهی دید داستانش را برای آنها بازگو کرد. یکی از انها گفت: ان شاالله جبران میشود و ادامه داد ما چند نفر تاجریم و تمام سکه های ما در کیسه ای بود که افتاده در چاه چنانچه شنا بلد باشی در چاه برو و کیسه را بیرون بیاور ما هم در عوض پول قوچ و خر را به تو میدهیم. روستایی ساده دل بار سوم هم گول دزدان را خورد و لباس خود را به دزدان داد و به ته چاه رفت بعد از کمی جستجو بیرون آمد ولی نه اثری از دزدان بود نه از لباسهایش... ...................و اما پند داستان.................... ♦️درست انتخاب کنین این بار اگر در انتخابات گول دزدان را بخوریم حتی لباسمان را از تنمان در می آورند... 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
×
آیا این پست حذف شود ؟ حذف